1465/1466، به سلطان محمد فاتح تقديم شده است. موٴلف آن شرفالدين بن علي بن حاجالياس معروف به صابونچياوغلي در هنگام اهداي اين كتاب 63 سال (قمري) داشته و مدت چهارده سال پزشك بيمارستان آماسيه بوده است. وي در سال 1404 به دنيا آمد؛ در سال 1421 به تحصيل طب پرداخت و پس از سال 1468 درگذشت. در سال 1454 ذخيرهٴ خوارزمشاهي اسماعيل جرجاني (دوازدهم ـ1) را به تركي ترجمه كرد و در سال 1468 مجموعهاي از نسخههاي پزشكي را با عنوان
مجربنامه گرد آورد.
شرفالدين، شاگرد برهانالدين احمد بود و او شاگرد لقمان خوارزمي، كه هر دو ترك بودند.
بنابراين او معرف يك سنّت كهن تركي است و آثارش از لحاظ زبانشناسي تركي اهميت زيادي دارد.
وي كاملاً متعلق به سدهٴ پانزدهم است، ولي براي برطرف ساختن يك اشتباه در اينجا ذكر شد. ادگار بلوشه در معرفي نسخهٴ پاريس آن را ترجمهٴ
جراحيهٴ
ايلخانيهٴ فارسي دانسته، كه در زمان ايلخانيان تأليف شدهاست (1256 ـ1349). اين تفسير غلطي از عنوان كتاب است. عنوان كتاب فقط
ايلخانيه است، به مناسبت اينكه بيمارستان آماسيه، يعني جايي كه موٴلف درآن كار ميكرد از بناهاي ايلخاني بود.1 درواقع اين متن ترجمهٴ تركي
التصريف اثر ابوالقاسم زهراوي (دهم ـ2) است با 28 مطلب الحاقي. تصاوير وسايل جراحي مشابه تصاوير التصريف است؛ ولي تصاوير مشروحتري كه پزشكان و جراحان را در حال معاينهٴ بيماران زن و مرد نشان ميدهد، كاملاً ابتكاري است و بهوسيلهٴ خود شرفالدين يا زير نظر اوترسيم شده است.
6. ايران. در انتساب اشخاص ذيل به ايران جاي ترديدي نيست، چون هرسه به فارسي نوشتهاند.
زين عطار در سال 1366 يك رسالهٴ ادويهٴ مفرده تأليف كرد و چند سال بعد بهاصلاح آن پرداخت. منصوربن محمد در سال 1396 كالبدشناسي مصوري را به نوهٴ تيمور اهدا كرد و سالها بعد رسالهاي در اصول و اعمال طبي نوشت.
ممكن است شخص درگنجاندن حسن بنمحمد رامي در تاريخ پزشكي ايران دچار ترديد شود. او ظاهراً ايراني بود، ولي ارتباطش با پزشكي خيلي متكلفانه است.
انيسالعشاق او مجموعهاي از مدايح و حكايات مربوط به هريك از اعضاي بدن است! انسان حيرت ميكند آيا عشاق ايراني به چنين كتابي نياز داشتند، تا معشوق (يا معشوقهٴ) خود را توصيف كنند و برايش نامه بنويسند؟ اميدواريم نيازي بدان نميداشتهاند و حتي از وجودش بيخبر بودهاند، ولي همين امر كه رامي فكر خود را به چنين چيزي مشغول كرده كاملاً عجيب است.